آهاي تویی كه چشمات
به روي دنيا بسته است
بدون كه بي تو اين دل
از دنيا سير و خسته است

قرار نبود كه حالا
مرگ لبتو ببوسه
حيف كه چشم پاكت
به زير خاك بپوسه

يادم مياد که خندون
گفتي بكن حلالم
وقتي دارم ميميرم
راحت باشه خيالم

رفتي چشاي خيس رو
به گريه ها سپردم
كاشكي تو زنده بودي
به جاي تو ميمردم
به جاي تو ميمردم

قصه رفتن تو
نه ، باورم نميشه
اون چشم هاي قشنگ رو
بستي واسه هميشه

دلم ميخواد بخوابم
تو سنگ اون مزارت
يا كه يه روز بميرم
منم بيام كنااارت
منم بيام كنااارت

يادم مياد که خندون
گفتي بكن حلالم
وقتي دارم ميميرم
راحت باشه خيالم

رفتي چشاي خيس رو
به گريه ها سپردم
كاشكي تو زنده بودي
به جاي تو ميمردم
به جاي تو ميمردم
به جاي تو ميمردم

 

هیچ کس تنهاییم را حس نکرد

 

 

 لحظه ویرانیم را حس نکرد

 

در تمام لحظه هایم هیچکس

 

خلوت افسانه ایم را حس نکرد

 

آنکه سامان غزلهایم از اوست

 

بی سر و سامانیم را حس نکرد

 

 

 

زندگی دفتری است و هر ورقش خاطره

 

 

برای پر کشیدن شوق پروازم تو هستی

 

تویی که با نگاهت در وجودم زنده هستی

 

نمی خواهم در آغوشت بگیرم

 

که می خواهم در آغوشت بمیرم ...

 

 

عروسک خواب ديده بود. چشاشو بسته بودند


 

ادما به روي اون........... درا رو بسته بودند


 

فکر مي کرد فرشته هام... ديگه دوسش ندارند


 

حتي حاضر نمي شن....... تو دلش گل بکارند


 

هي مي گفت بايد برم........ ديگه راهي ندارم


 

توي قلب آدمها ............. من که جايي ندارم


 

ناگهان صدايي گفت..... عروسک غصه نخور


 

واسه قلب عاشقا..........تو بودي سنگ صبور


 

دونه هاي سبزعشق...... تو وجود پاک توست


 

رد پاي خنده اي............ رو لباي داغ توست


 

تو نگاهت مي پره......... شاپرک تا قصر نور


 

اسم تو روي لباست ......... توي سرزمين دور

 

زماني که گلدان شکست

پدر گفت حيف بود

برادر گفت زيبا بود

مادر گفت عمرش کوتاه بود

خواهر گفت مال من بود

اما زمانيکه قلب من شکست

هيچکس حتي آخ هم نگفت

 

 

روزی که از تو جدا شوم روز مرگ خنده‌هايم می‌باشد

تو با خوشحالی و خنده من با يک دل حسرت و تنها

در يک شهر غريب در کوچه‌های تاريک پرسه می‌زنم

و به اميد دست يافتند روزی هستم که در قفس باشد تا آزاد شوم

قدر محبت را بدان که در دنيا کم است همدم خوب ومهربان تو دنيا کم است

فاصله بين مرگ و زندگی چقدر است؟

مرگ به يک دم است و بس زندگی به زنده ماندن

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت: تو زندگي من هستي .روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري؟
گفت به اندازه خورشيد در آسمان ،نگاهي به آسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در آسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري؟
گفت به اندازه ستاره هاي آسمان نگاهي به آسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در آسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي
حيف تمام اشکهايم را براي بدست آوردنش از دست داده بودم .

آغاز کسی باش که پايان تو باشد [شعر]

 

از مرگ سخن مگویم

            از آن لحظه ای که بر بال فرشته ی مرگ به درگاه معبود ابدی خواهم شتافت

آغاز کسی باش که پایان تو باشد

زندگی نکن برای مردن بمیر برای زندگی کردن و این و بدون که تو این دنیا فقط یک قلب که بخاطر

تو  تو سینه می تپه او نم قلب خود توست

 

سال روز خاطره [شعر]

 

.
باز می آید ز راه سال روز خاطره
روز دیدار نخست در میان ابرو مه
من بر بال خیال می روم دوردست ها
می نشینم پیش تو در دل سپیدی ها
میدود شوری دگر در میان دیده ام
می نشیند عطر تو در هوای سینه ام
روز عشق بود آن روز
روز دیدار تو بود
در میان سینه ام
شوق دیدار تو بود
روزی ازعشق و نیاز
روزی از جنس بلور
روز سرشار از امید
روزی از جنس بهار
می گشایم دیده را می روم سوی خیال
می روم شاید ترا باز بینم در خیال
سوی آن باغ بزرگ
سوی آن باغ امید
سوی آن جایی که من
با تو بستم عهدِ امید
باز می آید ز راه عطر دل انگیز تو
می نشینم آن جا درانتظار روی تو
می گریزند سایه ها می روند از پیش من
لیک شوقی غریب می دود در چشم من
باز می گویم به خویش شاید او را دیدمش
باز شاید آمدی از رهی سوی دلم
لحظه ها از پی هم می گریزند با شتاب
لیک نقش زیبای ترا من نمی بینم زراه
با دلی غمگین ، تهی
می روم من بی درنگ
می گذارم جای تو
یک رُز سرخ قشنگ


 



هديه تنهاي من ...

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

رامین

پ . ص . ت . رامين

حالا شما بنويسيد براي دل تنگم   شك نكن روي اين شعر آبي كليك كن

پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست

چراغی در ساحل آسودگی ها  در افق پیداست.                           

در این ساحل که من افتاده ام خاموش                                      غمم دریا ،دلم تنهاست                                                        وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست!                                 خروش موج با من می کند نجوا :                                             که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت                                        که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت                                         l

مرا آن دل که بر دریا زنم نیست

ز پا این بند خونین برکنم نیست

امید آنکه جان خسته ام را به ان نادیده ساحل افکنم نیست.

باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیرورو می کرد

پیچ نیلوفر چو دردی موج  میزد بر سر دیوار

در میان کاج ها جادوگر مهتاب

با چراغ بی فروغش می خزید ارام

گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو میکرد.

 

من خزیدم در دل بستر

خسته از تشویش و خا موشی

گفتم ای خواب :ای سر انگشت کلید باغ های سبز

چشم هایت برکه تاریک ماهی های آرامش

کولبارت را به روی کودک گریان من بگشا

و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پرهای فراموشی

لا لا نخواب سودي نداره

 

همون بهتر که بشماري ستاره

 

همون بهتر که چشمات وا بمونه

 

که ماه غصه اش نشه تنها بيداره

 

لا لا لا لا نخواب باز هم سفر رفت

 

نميدونم به کارون يا خزر رفت

 

فقط دردم اينه مثل هميشه بدون اطلاع و بي خبر رفت

 

لا لا لا لا نخواب ميدونه جنگه

 

دست هر کي ميبيني يه تفنگه

 

يه عمره دور چشماش گشتم اما نفهميدم که اون چشما چه رنگه

 

لا لا لا لا نخواب زندونه دنيا سر ناسازگاري داره با ما

 

بشين باز هم دعا کن واسه اون که ما رو اينجا گذاشت تنهاي تنها

 

لا لا لا لا نخواب اون راه دوره خدا ميدونه که حالش چه جوره

 

توي خلوت ميگم اينجا کسي نيست خداييش که دلم خيلي صبوره

 

لا لا لا لا نخواب تيره است چراغم مثل اتشقشان ميمونه داغم

 

به جون گلدونا کم غصه اي نيست

 

هزار شب شد هزار شب شد نيومد باز سراغم

 

لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نيست

 

دل ديوونه داشتن که خطا نيست

 

ميگن دست از سرش بردار نميشه اخه عاشق شدن که دست ما نيست

 

لا لا لا لا نخواب تنها ميمونم کاش اون قدر چشماتو بدونم

 

چرا چشمات پر خشم عزيزم مگه من مثل اون نامهربونم

 

لا لا لا لا نخواب ماه رو نگاه کن

 

من اسفند رو ميارم تو دعا کن

 

بگو برگرده پيش ما بمونه کتاب حافظ رو بردار و وا کن

 

لا لا لا لا نخواب سرما تو راهه هميشه عمر خوشبختي کوتاهه

 

ميگن با يه فرشته اونو ديدن دروغه جون دريا اشتباهه

 

لا لا لا لا نخواب تلخ جدايي کمر خم ميشه زير بي وفايي

 

تو بيدار باش همه تو خواب نازن براي کي بخونم پس لالايي

 

لا لا لا لا نخواب تنهايي زرده اگه طولاني شه مثل يه درده اگه چشم انتظار باشي که

 

هيچي دروغ ميگي به دل که بر ميگرده

 

لا لا لا لا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پاي نخل وصاله

 

من و تو هم شب و هم قلب و کشتيم ولي اون چي ؟ چقدر اون بي خياله

 

لا لا لا لا نخواب دنيا خسيسه واسه کم ادمي خوب مينويسه

 

يکي لبهاش تو خوابم غرق خنده است يکي پلکاش تو خوابم خيسه خيسه

 

لا لا لا لا نخواب عاشق يه سيبه هميشه سرخ و تب دار و غريبه

 

تا اون بالاست رسيده است اما تنهاست پايين هم که بيوفته بي نصيبه

 

لا لا لا لا نخواب اينجا سياهي پر اما تو تنگه قصه ماهي

 

اوني که ما ها رو بيدار نگه داشت الهي خواب باشه حالا الهي

 

لا لا لا لا نخواب تا اون بخوابه بشين انقدر تا که خورشيد بتابه

 

زموني که يقين کردم بيدار شد بخواب با ياد عکسي که تو يه قابه

 

لا لا لا لا بخواب بيدار حالا ديگه بايد بخوابي پس لالالا بخواب

 

ديگه تو ميتوني بخوابي

 

ببين خورشيد اومد بالاي بالا

 

لا لا لا لا اين هم بود سرنوشتم

 

اين از امروزم و اين از گذشتم

 

نميخوابم تا تو برگردي يک روز

 

منم خواب رو واسه اون روز گذاشتم

 

نميخوابم تا تو برگردي يک روز

 

منم خواب رو واسه اون روز گذاشتم

 

 

موضوع : دلتنگی

درونم از غصه و ماتم

مثال روح بی خوا ب است

دلم غمگین

تنم سنگین

سرابی در چشم رنگین

خودم شرمگین

از این ننگی که در خواب است

*                    *                              *                 *

فعلا تا یه مدتی تو یه اعتصاب بسر میبرم واسه همین ترجیحا اینجا چیزی نمینویسم...

ولی میامو حرفای شما رو میخونم

بهم سر بزنین ها

تنهام نزارین 

 

-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ          *  *  *           -ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ


تو شب چشماي تو شب زده ي تنها منم

دل من پيش تو اما،اينجاجامونده تنم

دربه دردنبال عشقت همه جاپرسه زدم

به تو هرگز نرسيدم،امادل نميكنم

كاش ميشدباتوقدم زد زير بارون بهار

كاش بياي تاباحضورت بشكنه اين انتظار

دوست دارم عمري تومعبدچشات اسير با شم

من ميخوام براي قصر دل تو اميربا شم

 با ترانه ي نفسهات جون بده به حنجرم

اگه تو باهام باشي تا آخر دنيا ميرم

گیسوی طلائی جاده هاي آرزوی  خورشيد

بگو راز يك طلوع تازه رو به عاشقت

بگو اين شب سياهه انتظار بسر مياد

يكي از همين روزا از تو برام خبر مياد

بي تو من يه برگ زردم ، يه نگاه به من بكن

تو بهار دلمي از اين خزون ، جدام بكن

آخه فصل بودن من با تو آغاز ميشه

قفل قلب من فقط به دست تو باز ميشه

ديوونه وار دوست دارم

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشتم
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
 
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات ، نوازشات ، بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
 
يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
 
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
 
يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
 
مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
 گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
مريم همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره

اگر می‌خواهی بدانی که خدا چه ارزشی و اعتباری برایت قائل است، پس ببین تو چه ارزشی برای او قائلی .         

هر کسی می‌تواند در جهت امواج حرکت کند اما انسان واقعی کسی است که خلاف جهت امواج حرکت کند .                

به خدا نگویید مشکل بزرگی دارید بلکه به مشکل بگویید خدای بزرگی دارید .  

      

     

 

 

دلتنگ
TinyPic image  وقتي "دلتنگ" شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي "دوستت داره" ... وقتي "نااميد" شدي به ياد

بيار کسي رو که تنها "اميدش" تويي ... وقتي پر از "سکوت" شدي به ياد بيار کسي رو که "به

صدات محتاجه" ... وقتي "دلت" خواست از "غصه" بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه

"کلبه" داره

دوستت دارم

                          TinyPic image

دوستت دارم I  love You                                                               

 

ای کاش می توانستم نشان دهم،                          I wish l could make you

 

که تا کجا دوستت دارم.                               Understand how l love you

 

همیشه در جستجو هستم،                                  l am always seeking but

 

اما نمیتوانم راهی بیابم...                                          cannot find a wayâ

 

به آن آنی در تو عاشقم،                                  l love in you a something

 

که تنها خود کاشف آنم                                   that only have descovered

 

آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد،           the you_ which is beyond the

 

و تحسین می کند.                                             you of the world that is

 

آنی که تنها وتنها از آن من است.                  admired and known by others

 

آنی که هرگز رنگ نمی بازد،                    a you which is eapecially mine

 

وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم.           Which cannot evto love


 

جهنم

... متاسفانه رفتنم برای خودسازی فایده ای نداشت ! ... هیچ کاری نتونستم بکنم ... دارم از حمایت خداوند خارج میشم ، اعصابم بدجور بهم ریخته و زجرم میده ... فکرم کار نمیکنه ، تمرکز ندارم ، عصبی شدم ، ثبات روحی ندارم ، افکار پلید ، ... و ... و ... انگار تو یه مرداب کثافت شنا میکنم و راضیم !! ... به قول دوستم یه جورایی آنتی گرل شدم ... بد دهن ، ‌لجن ، خبیث ،‌ بدجنس ، دوست دارم خیانت کنم ...... فشارم رو گرفتم : ۱۳ رو ۹ ، عجیب ضربان قلبم بود : ۱۰۰ !!! ... میدونم چه آشغالی دارم میشم و لذا دوباره میخوام برم ... اگه دل دارین دلتون برام تنگ نشه ! یه نگاه بهم بندازین ، همین پایین ... آره این منم !! دل هیچ آدمی واسه این موجود تنگ نمیشه ...  این وبلاگ مال این نوید نیست ،چون نه صاحبش بلکه خود وبلاگش ارزش داره ... و کسایی که میان و میومدن و منو شرمنده میکنن . دعام کنین ، شاید بتونم یه روزی خودم رو پیدا کنم ... شاید ... شاید بتونم از این جهنمی که برام درست کردن خودمو نجات بدم ... و شایدم یه نفر یه روزی بیاد و ... نه !‌ دیگه خیالبافی بسه نوید .......... خداحافظ همین حالا .........

وقتی تن حقیرم رو به مسلخ تو می برن                             

                    مغلوب قلب من نشو ستیزه کن با پیکرم

اسم منو از من بگیر تشنه ی معنی منم                            

                     سنگین بار تن برام ببین چه خسته میشکنم

دژخیم بی رحم تـنم به فکر تاراج منه                            

                     روح بزرگـوار من لحظه ی معـراج منه

در روياهايم ديدم كه با خدا گفت و گو ميكنم.


خدا پرسيد: «پس تو ميخواهي با من گفت و گو كني؟
»


من در پاسخش گفتم:‌ «اگر وقت داريد
.»


خدا خنديد
:


«وقت من بينهايت است
…


در ذهنت چيست كه ميخواهي از من بپرسي؟
»


پرسيدم:‌«چه چيز بشرشما را سخت متعجب مي سازد؟
»


خدا پاسخ داد: كودكي شان
.


اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند،


عجله دارند كه بزرگ شوند،


و بعد دوباره پس از مدتها، آرزو ميكنند كه كودك باشند
.


… اينكه آنها سلامتي خود را از دست ميدهند تا پول بدست آورند،


و بعد پولشان را از دست ميدهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند
.


اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند


و حال را فراموش مي كنند


و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده


اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند،


و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند
.


دست هاي خدا دستانم را گرفت


براي مدتي سكوت كرديم


و من دوباره پرسيدم
:


به عنوان يك پدر، مي خواهي كدام درسهاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟


او گفت: بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد،


همه ي كاري كه آنها ميتوانند بكنند اين است كه


اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند
.


بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند،


بياموزند كه فقط چند ثانيه طول ميكشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه

 دوستشان داريم ايجاد كنيم.


اما سالها طول مي كشد تا اين زخم ها را التيام بخشيم
.


بياموزند ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد،


كسي است كه به كمترين ها نياز دارد
.


بياموزند كه آدم هايي هستند كه آنها را دوست دارند،


فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند


بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند،


و آن را متفاوت بينند
.


بياموزند كه كافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند،


بلكه آنها خود را نيز بايد ببخشند
.


من با خضوع گفتم
:


از شما به خاطر اين گفت و گو متشكرم.


آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟


خداوند لبخند زد و گفت
:


«هرگز عشق را فراموش نكنند»

 

 

آن روز با تو بودم

امروز بی توام

آن روز كه با تو بودم

بی تو بودم

امروز كه بی توام

با توام


ويکتورهوگو :   خداوندا ! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم ، هزاران جلد کتاب

 می شود ولی آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست : دوستت دارم

Hosted by Tinypic.com

 

هزاران گل تو گلخونه نشسته

شقایق و بنفشه دسته دسته

ولی عاشق تو ای نازنینم

به هیچ گلی جز تو دل نبسته

تو خورشیدی که شب رو می سوزونی

تو برکه رو به دریا می رسونی

هر جا پا بزاری تو بهاره

کویر زیر قدمهات سبزه زار

بذار منت به من ای بهترینم

تا مثل خاک زیر پات بشینم

به درگاهت خداوند، من چه کردم

که از لطفت به من دادی یک فرشته


 

 اعتقاد من

اولین کسی رو که عاشقش می شی دلت رو می شکنه و میره دومین کسی که میای دوست داشته باشی و از تجربه های قبلی استفاده کنی دلت رو بدتر میشکنه و میذاره میره بعد دیگه هیچ چی برات مهم نیست و از اون به بعد می شی اون آدمی که هیچ وقت نبودی............ واگه یه آدمه خوب باهات دوست بشه تو دلش رو می شکنی که انتقام خودت رو بگیری و اون میره با یکی دیگه........ اینطوریه که دل هم رو میشکنن و کسی (خیلی ها )دیگه به عشق احترام نمیذاره.....

 من این مطلب رو در جای خوندم منو به فکر فرو برد  گفتم بد نیست در این مورد نظر دوستان رو هم بدونم .

 

همه ما اعتقاد داریم که خداوند از روح خودش تو وجود ما دمیده.......

ولی نمیدونم چرا هر چی فکر میکنم نمیتونم بفهمم با این ذات الهی چرا بعضی

آدمها اینقدر "بی معرفت" و "قدرنشناس" و بهتر بگم سنگ دل هستن"""؟؟؟؟

 

کسی هست که بدونه و بتونه به من بگه چرا؟