به روي دنيا بسته است
بدون كه بي تو اين دل
از دنيا سير و خسته است
قرار نبود كه حالا
مرگ لبتو ببوسه
حيف كه چشم پاكت
به زير خاك بپوسه
يادم مياد که خندون
گفتي بكن حلالم
وقتي دارم ميميرم
راحت باشه خيالم
رفتي چشاي خيس رو
به گريه ها سپردم
كاشكي تو زنده بودي
به جاي تو ميمردم
به جاي تو ميمردم
قصه رفتن تو
نه ، باورم نميشه
اون چشم هاي قشنگ رو
بستي واسه هميشه
دلم ميخواد بخوابم
تو سنگ اون مزارت
يا كه يه روز بميرم
منم بيام كنااارت
منم بيام كنااارت
يادم مياد که خندون
گفتي بكن حلالم
وقتي دارم ميميرم
راحت باشه خيالم
رفتي چشاي خيس رو
به گريه ها سپردم
كاشكي تو زنده بودي
به جاي تو ميمردم
به جاي تو ميمردم
به جاي تو ميمردم
هیچ کس تنهاییم را حس نکرد
لحظه ویرانیم را حس نکرد
در تمام لحظه هایم هیچکس
خلوت افسانه ایم را حس نکرد
آنکه سامان غزلهایم از اوست
بی سر و سامانیم را حس نکرد
زندگی دفتری است و هر ورقش خاطره
برای پر کشیدن شوق پروازم تو هستی
تویی که با نگاهت در وجودم زنده هستی
نمی خواهم در آغوشت بگیرم
که می خواهم در آغوشت بمیرم ...

عروسک خواب ديده بود. چشاشو بسته بودند
ادما به روي اون........... درا رو بسته بودند
فکر مي کرد فرشته هام... ديگه دوسش ندارند
حتي حاضر نمي شن....... تو دلش گل بکارند
هي مي گفت بايد برم........ ديگه راهي ندارم
توي قلب آدمها ............. من که جايي ندارم
ناگهان صدايي گفت..... عروسک غصه نخور
واسه قلب عاشقا..........تو بودي سنگ صبور
دونه هاي سبزعشق...... تو وجود پاک توست
رد پاي خنده اي............ رو لباي داغ توست
تو نگاهت مي پره......... شاپرک تا قصر نور
اسم تو روي لباست ......... توي سرزمين دور

زماني که گلدان شکست
پدر گفت حيف بود
برادر گفت زيبا بود
مادر گفت عمرش کوتاه بود
خواهر گفت مال من بود
اما زمانيکه قلب من شکست
هيچکس حتي آخ هم نگفت












