روزی که از تو جدا شوم روز مرگ خنده‌هايم می‌باشد

تو با خوشحالی و خنده من با يک دل حسرت و تنها

در يک شهر غريب در کوچه‌های تاريک پرسه می‌زنم

و به اميد دست يافتند روزی هستم که در قفس باشد تا آزاد شوم

قدر محبت را بدان که در دنيا کم است همدم خوب ومهربان تو دنيا کم است

فاصله بين مرگ و زندگی چقدر است؟

مرگ به يک دم است و بس زندگی به زنده ماندن

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت: تو زندگي من هستي .روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري؟
گفت به اندازه خورشيد در آسمان ،نگاهي به آسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در آسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري؟
گفت به اندازه ستاره هاي آسمان نگاهي به آسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در آسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي
حيف تمام اشکهايم را براي بدست آوردنش از دست داده بودم .