. باز می آید ز راه سال روز خاطره روز دیدار نخست در میان ابرو مه من بر بال خیال می روم دوردست ها می نشینم پیش تو در دل سپیدی ها میدود شوری دگر در میان دیده ام می نشیند عطر تو در هوای سینه ام روز عشق بود آن روز روز دیدار تو بود در میان سینه ام شوق دیدار تو بود روزی ازعشق و نیاز روزی از جنس بلور روز سرشار از امید روزی از جنس بهار می گشایم دیده را می روم سوی خیال می روم شاید ترا باز بینم در خیال سوی آن باغ بزرگ سوی آن باغ امید سوی آن جایی که من با تو بستم عهدِ امید باز می آید ز راه عطر دل انگیز تو می نشینم آن جا درانتظار روی تو می گریزند سایه ها می روند از پیش من لیک شوقی غریب می دود در چشم من باز می گویم به خویش شاید او را دیدمش باز شاید آمدی از رهی سوی دلم لحظه ها از پی هم می گریزند با شتاب لیک نقش زیبای ترا من نمی بینم زراه با دلی غمگین ، تهی می روم من بی درنگ می گذارم جای تو یک رُز سرخ قشنگ
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 13:13 توسط علی احمدیان
|
درباره وبلاگ
ميان تمامي صداها تنها صداي توست آرامبخش طوفاني قلبم ميان سازها و آوازها تنها آواز توست سايه سار شبهاي سردم به كدامين سو رهسپاري ؟ به سرزمين غربت ؟ يا به آسمان آبي خدا ؟ ديرزماني است دلتنگ توام تا به حال مي داني زمين چند صدبار به دور خود چرخيده ؟ مي داني چند صدبار خورشيد طلوع و غروب كرده ؟ مي داني دوبهار آمده و رفته اما تا كنون قلب من بهار را حس نكرده ؟ لابد مي داني كه ستاره اي نمانده تا نشمرده باشم دير زماني است دلتنگ توام اي حس ماندگار، تو همان حسي كه لحظه اي رهايم نمي كند، حسي شبيه بغض اشكهاي بي بهانه، حسي غريبانه در شبهاي بي ستاره، نامت را مي گذارم عشق ! واژه اي كه آوازت و سكوتت هردوبه من هديه دادند، آوازي زيبا و سكوتي غم انگيز، معناي تمام لحظه هاي مبهم و خيالي ذهنم در سكوت غريبانه ات خلاصه مي شود بمان اي حس ماندگار بمان اي شبنم اشكهاي بيقراري ام بمان اي بهانه شعرم بمان اي شوق خستگي هايم بمان اي ترانه غربت من بمان اي هستي من آواز تو اشكهاي من ساز تو اي راز دل من همراز تو مان اي مسافر شهر غريب من بمان كه بي تو شوقي به ماندن و نفس كشيدن ندارم بمان كه ديوانه ي كوي عشقت در حسرت ديدار چشمانت پرپرشده بمان كه نفس هاي خسته درونم براي عشقت رنگ عاشقي گرفته بمان تا صحراي دلم در غربت ديدگان آسماني ات جان گيرد بمان كه گر نماني شوقي به ماندن و زندگي ندارم بمان كه اشكهايم ديگر ياراي دل غريبم نيست يارا بمان بمان بمان