هزاران گل تو گلخونه نشسته
شقایق و بنفشه دسته دسته
ولی عاشق تو ای نازنینم
به هیچ گلی جز تو دل نبسته
تو خورشیدی که شب رو می سوزونی
تو برکه رو به دریا می رسونی
هر جا پا بزاری تو بهاره
کویر زیر قدمهات سبزه زار
بذار منت به من ای بهترینم
تا مثل خاک زیر پات بشینم
به درگاهت خداوند، من چه کردم
که از لطفت به من دادی یک فرشته
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 14:30 توسط علی احمدیان
|