تنهایی بگو چگونه اسمت را بنویسم؟ وقتی اشک نمی گذارد
اسمت را به همراه ستاره می نویسم چون مرا به یاد شبهای تارعشق می اندازد
بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقی را؟
بگو چگونه بعد از این تحمل کنم لحظات تنهایی را؟
با نوشتن تنهایی گریه ام می گیرد چه برسد به اینکه تنهایم بگذاری
بگو چگونه احساسم رابنویسم که دیگر دلم از تنهایی و بدون تو بودن خسته شده....؟؟؟

به دلم افتاده بود انگار جدايی
به دلم افتاده بود که بيوفائی
به دلم افتاده بود می ری ز پيشم
به دلم افتاده بود آواره می شم
به دلم افتاده بود تو جنس سنگی
که می خوای با دل تنگ من بجنگی
به دلم افتاده بود تنهام ميذاری
واسه تنها کردنم بهونه داری
به دلم افتاده بود ميشکنم از تو
که تو زخمی رو دلم دوباره از نو
به دلم افتاده بود که نمی مونی
که يه روزی منو از خودت می رونی
به دلم هرگز نيافتاد برم وتنهات بذارم
هر بلائی سرم اومد همه اش و سرت بيارم
به دلم هرگز نيافتاد انتقاممو بگيرم
يا بگيرم کينه از تو تا به اون روز که بميرم
به دلم هرگز نيافتاد قدر قلبمو بدونم
حتی فکرشم نکردم که بدون تو بمونم
فرق ما از اينجا پيداست فاصله ميون دلهاست
تو دلت سرکش و مغرور من دلم هميشه تنهاست!!!

ازم پرسید بخاطر کی زنده ای؟
*با این که میخواستم داد بزنم به خاطر تو
*بهش گفتم به خاطر هیچکس
-دوباره ازم پرسید پس بخاطر چی زنده ای؟
*با این که دلم داد میزد بخاطر دل تو
*بهش گفتم بخاطر هیچ چیز
*منم ازش پرسیدم تو بخاطر کی زنده ای؟
-بهم گفت به خاطر کسی که بخاطر هیچکس وهیچ چیز زنده است

افسوس که دست سرنوشت
قصه ی ما رو بد نوشت
هر چی غم دنیا که بود
تو سرنوشت ما سرشت
افسوس که دست روزگار
نذاشت بمونیم بر قرار
منو تو مال هم بودیم
نفرین به کار روزگار
تقصیر من بود یا تو بود؟!
عشقی واست نمونده بود
یا اینکه دیوونه ی تو
شعری برات نخونده بود
نمی دونم یهو چی شد!
از منو جادّه ترسیدی
هر چی بهت گفتم بیا
نیومدی ، نفهمیدی!
افسوس از اون روزهای خوب
که بودی عشق و یار من
چشم حسودها کور نشد
نموندی در کنار من
این لحظه های آخره
هرچی دلت میخواد بگو
بگو عزیزم ،باز بگو
امّا خداحافظ نگو!
تقصیر من بود یا تو بود؟!
عشقی واست نمونده بود
یا اینکه دیوونه ی تو
شعری برات نخونده بود
نمی دونم یهو چی شد!
از منو جادّه ترسیدی
هر چی بهت گفتم بیا
نیومدی ، نفهمیدی!
قصه ی ما رو بد نوشت
هر چی غم دنیا که بود
تو سرنوشت ما سرشت
افسوس که دست روزگار
نذاشت بمونیم بر قرار
منو تو مال هم بودیم
نفرین به کار روزگار
تقصیر من بود یا تو بود؟!
عشقی واست نمونده بود
یا اینکه دیوونه ی تو
شعری برات نخونده بود
نمی دونم یهو چی شد!
از منو جادّه ترسیدی
هر چی بهت گفتم بیا
نیومدی ، نفهمیدی!
افسوس از اون روزهای خوب
که بودی عشق و یار من
چشم حسودها کور نشد
نموندی در کنار من
این لحظه های آخره
هرچی دلت میخواد بگو
بگو عزیزم ،باز بگو
امّا خداحافظ نگو!
تقصیر من بود یا تو بود؟!
عشقی واست نمونده بود
یا اینکه دیوونه ی تو
شعری برات نخونده بود
نمی دونم یهو چی شد!
از منو جادّه ترسیدی
هر چی بهت گفتم بیا
نیومدی ، نفهمیدی!
